تبليغات|طراحی سایتX
شعر و عکس , شعرهای عاشقانه و عشقولانه

شعر و عکس , شعرهای عاشقانه و عشقولانه

Powered By
JAVANBLOG.COM

در من غم بيهودگيها مي زند موج
در تو غروري از توان من فزونتر
در من نيازي مي كشد پيوسته فرياد
 در توگريزي مي گشايد هر زمان
پر
اي كاش در خاطر گل مهرت نمي رست
 اي كاش در من آرزويت جان نمي يافت
اي كاش دست روز و شب با تار و پودش
 از هر فريبي رشته عمرم نمي بافت
انديشه روز و شبم پيوسته اين است
من برتو بستم دل ؟
 دريغ از دل كه بستم
 افسوس بر من گوهر خود را فشاندم
 در
پاي بتهايي كه بايد مي شكستم
اي خاطرات مرا با خويشتن تنها گذاريد
 در اين غروب سرد درد انگيز پاييز
با محنتي گنگ و غريبم واگذاريد
 اينك دريغا آرزوي نقش بر آب
اينك نهال عاشقي بي برگ و بي بر
 در من
 غم بيهودگيها مي زند موج
در تو
 غروري از
توان من فزونتر
 
 

شاعر "حمید مصدق"


نوشته شده در تاريخ 10/4/1388 توسط hossein
شعر " قهر"

 

در آمد از در
بيگانه وار سنگين تلخ
نگاه منجمدش
به راستاي افق مات در هوا مي ماند
نگاه منجمدش را به من نمي تاباند
عزاي عشق كهن را سياه
پوشيده
رخش همان سمن شير ماه نوشيده
نگاه منجمدش خالي از نوازش و نور
نگاه منجمدش كور
از غبار غرور
هزار صحرا از شهر آشنايي دور
نگاه منجمدش
همين نه بر رخم از آِتي دري نگشود
كه پرس و جوي دو نا آشنا در آن گم بود
نگاه منجدش را نگاه مي كردم
تنم ازين همه
سردي به خويش مي پيچيد
دلم ازين همه بيگانگي فروپاشيد
نگاه منجمدش را نگاه ميكردم
چگ.نه آن همه پيوند را ز خاطر برد ؟
چگونه آن همه احساس را به هيچ شمرد
چگونه آن همه خورشيد را به خاك سپرد
 درين نگاه
درين منجمد درين بي درد
مگر چه بود كه پاي مرا به سنگ آورد
مگر چه بود كه روح مرا پريشان كرد
به خويش مي گفتم
 چگونه م يبرد از راه يك نگاه تو را
چگونه دل به كساني سپرده اي كه به قهر
 رها كنند و بسوزند بي گناه تو را
نگاه منجمدش را نگاه مي كردم
چگونه صاحب اين چهره سنگدل بوده ست
دلم به ناله در آمد كه
اي صبور
ملول
درون سينه اينان نه دل
كه گل بوده ست



نوشته شده در تاريخ 10/4/1388 توسط hossein
با برق اشكي در نگاه روشن خويش
 ما را گذر مي داد در احساس آهو
ما را خبر مي داد از بيداد صياد
 من اين ميان مجذوب شور و حالت او
از راز هر نفش
با ما سخن گفت و ما
زنجيريان برج افسوس
در ما نظر مي كرد و ما
 سرگشتگان شهر جادو
مي راندمان رندانه از آن پرده سرخ
ويرانه جنگ
رنگين به خون بي گناهان
مي خواند مان مستانه
با آرامش مهر
در آبي صبح صفاهان
مي بردمان از كوچه باغ
دور تاريخ
همراه خيل دادخواهان
يكراست تا دربار كوروش شاه شاهان
شهنامه را در نقش هايي جاوداني
 از نو شنيديم
محمود را در پيشگاه شاعر توس
بر تخت ديديم
در هر قدم جانهاي ما شيداتر از پيش
در قلم احساس او نازكتر از مو
 از تار و پود نقش ها
موسيقي رنگ
مي زد به تار و پود ما چنگ
تالار مي رقصيد انگار
بر روي بال اين همه آواو آهنگ
گفتم كه اين رسام ماني است
 آورده نقشي تازه همچون نقش ارژنگ
آن سوي مرز بهت و حيرت
ما مات از پا مي نشستيم
در پيش آن اعجوبه ذوق و ظرافت
مي شكستبم
مبهوت آن همت هنر احساس
نيرو
رسام بود و حاصل انديشه او
بيرون ازين هنگامه هاي رنگ و تصوير
پيوند تار و پود جان ها پيشه او
دنبال اين صياد دلها
همراه آهو
ما
با زبان بي زباني
 آفرين گو

 

"شعر از فریدون مشیری"



نوشته شده در تاريخ 10/4/1388 توسط hossein

چشمهايم شكسته است

و از مژه‌هايم گريه مي‌چكد

حال، تو را چگونه باور كنم

سايه ها آنقـدر آفتاب خورده‌اند

كه پوسيدن را انكار مي كنند

از نگاهت بارها زمين خوردن را آزموده ام

اكنون تو در چشمهاي شكسته ام

كدام آفتاب را جستجو مي كني

در حاليكه سالهاست

كفشها يم را بر گـردن آويخته‌ام

و پاهايم فاصله را در سكوت كوچه مي‌نوشد



نوشته شده در تاريخ 4/4/1388 توسط hossein

وقتي از قتل قناري گفتي

دل پر ريخته ام وحشت كرد .

وقتي آواز درختان تبر خورده باغ

در فضا مي پيچد

از تو مي پرسيدم :

به كجا بايد رفت ؟

غمم از وحشت پوسيدن نيست

غم من غربت تنهائي هاست

برگ بيد است كه با زمزمه جاري باد

تن به وارستن از ورطه هستي مي داد

يك نفر دارد فرياد زنان مي گويد

در قفس طوطي مرد

و زبان سرخش

سر سبزش را بر باد سپرد

من كه روزي فريادم بي تشويش

مي توانست جهاني را آتش بزند

در شب گيسوي تو

گم شد از وحشت خويش



نوشته شده در تاريخ 4/4/1388 توسط hossein

تو اي شكوهمند من

شكوه دلپسند من

تو آن ستاره بوده اي

كه مهر آسمان شدي

ز مهر برتر آمدي

فراز كهكشان شدي

به دره ها نگاه كن

به ژرف دره ها نگر

به تكه سنگهاي سرد

به ذره ها نگاه كن

به من بتاب

كه سنگ سرد دره ام

كه كوچكم

كه ذره ام

به من بتاب

مرا ز شرم مهر خويش آب كن

مرا به خويش جذب كن

مرا هم آفتاب كن

( ادامه مطلب )




نوشته شده در تاريخ 4/4/1388 توسط hossein

در من غم بيهودگيها مي زند موج

در تو غرور از توان من فزونتر

در من نيازي مي كشد پيوسته فرياد

در تو گريزي مي گشايد هر زمان پر

اي كاش در خاطر گل مهرت نمي رست

اي كاش در من آرزويت جان نمي يافت

اي كاش دست روز و شب با تار و پودش

از هر فريبي رشته عمرم نمي بافت

انديشه روز و شبم پيوسته اين است

‌من بر تو بستم دل ؟

دريغ از دل كه بستم

افسوس بر من، گوهر خود را فشاندم

در پاي بتهائي كه بايد مي شكستم

اي خاطرات روزهاي گرم و شيرين

ديگر مرا با خويشتن تنها گذاريد

در اين غروب سرد دردانگيز پائيز

با محنتي گنگ و غريبم واگذاريد

اينك دريغا آرزوي نقش بر آب

اينك نهال عاشقي بي برگ و بي بر

در من،

غم بيهودگيها مي زند موج

در تو،

غروري از توان من فزونتر



نوشته شده در تاريخ 4/4/1388 توسط hossein

كلاس درس يادش خوش ، اگر چه يافته پايان

كتاب زندگي ياران ، هميشه پيشمان باز است

وداع هر چند ديگر است

به معنايي خود آغاز است

مثال جوجه اي چون مي پرد از شاخه اول بار

و يا چون ماهي كوچك كه از خواب يكي بركه ، پي دريا شود بيدار

همين ديروز بود انگار

ميان وسعت خاكي ، به روي شاخهء سروي

فلك بنشاندمان تا شيوهء پرواز آموزيم

ز سرو آموختيم آزاد بودن را

ز لاله جان فشاندن را

وپرپر شد شقايق گل شهيد عشق

كه گويد زندگي بي عشق بي معناست

و چون امروز شد آغاز

رسيد از دور آوازي :

" پرنده يكه پر بگشا ، كنون پرواز مي داني

بپر از شاخهء اين باغ ، جز اين بر شاخه مي ماني



نوشته شده در تاريخ 4/4/1388 توسط hossein

"خاطره" 

دفتر خاطره‌هامون پر شده از غم و حسرت

چند صفحه حرف نگفته، چند صفحه ماتم غربت

تا به كي گوشه نشستن، عكس فردا رو كشيدن

تا به كي رفتن و رفتن، اما هيچ جا نرسيدن

يا كه موندن پشت ديوار و يه توجيه

اينه بن بست، بسه رفتن

مثل اون پرنده‌اي كه تو قفس فكر فراره

ولي وقتي مي‌ره بيرون، نمي‌دونه كي رو داره

تو هم يه اسيري اما، اسير قلبت و نقشت

نقشي كه خودت نوشتي، ولي دنيا نمي‌ذاره

بيا اين نقش رو رها كن، فكر تازه‌اي بنا كن

بگذر از حرف نگفته، بگذر از غم غريبي

به جاي حسرت روزهاي گذشته

يا شمردن سرانگشتي قاب‌هاي شكسته

به ستاره‌ها نگاه كن، به طلوع گرم خورشيد

به حضور ماه و مهتاب، به طراوت شقايق

كه يه فرداي ديگه، تو دفتر خاطره‌هامون بمونه

چند صفحه حرفاي تازه، چند تا شاخه گل پونه



نوشته شده در تاريخ 4/4/1388 توسط hossein



نوشته شده در تاريخ 30/3/1388 توسط hossein
درباره وبلاگ

سلام شعر ها و عکس ها رو به تک ستاره ام تقديم می کنم (( شعرهای عاشقانه ))
پست الکترونیک
آرشيو مطالب
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">